اگر محصول خوبی داشته باشید، مشتری خودش شما را پیدا میکند؟
ست گادین در کتاب «گاو بنفش» پاسخ کوتاهی به این سؤال میدهد: نه لزوماً.
بازار پر از محصولات خوب، فروشگاههای خوب، متخصصان خوب و شرکتهایی است که کارشان را درست انجام میدهند. مشکل اینجاست که «خوب بودن» در بسیاری از بازارها دیگر مزیت رقابتی محسوب نمیشود. مشتری از شما انتظار دارد محصول سالم تحویل بدهید، پاسخگو باشید، سایت سریعی داشته باشید و کیفیت قابل قبولی ارائه کنید.
اینها حداقل شرایط ورود به بازارند، نه دلیلی برای انتخابشدن.
ایده اصلی کتاب گاو بنفش همینجاست: بهجای اینکه یک محصول معمولی بسازید و بعد تلاش کنید با تبلیغات بیشتر آن را جلوی چشم مردم قرار دهید، چیزی طراحی کنید که یک گروه مشخص از مشتریان واقعاً بخواهند دربارهاش حرف بزنند.
«گاو بنفش» کتاب پیچیدهای نیست. حتی ممکن است ایده اصلی آن بعد از چند فصل بیش از حد ساده به نظر برسد. بااینحال، همین ایده ساده یکی از مهمترین سؤالهای کسبوکار را مطرح میکند:
دلیل واقعی انتخابشدن شما چیست؟
کتاب گاو بنفش درباره چیست؟
کتاب Purple Cow: Transform Your Business by Being Remarkable نوشته ست گادین، نخستینبار در سال ۲۰۰۳ منتشر شد و نسخه بازنگریشده آن در سال ۲۰۰۹ به بازار آمد.
گادین در این کتاب درباره تبلیغنویسی، طراحی کمپین یا تکنیکهای فروش صحبت نمیکند. موضوع اصلی کتاب، ساختن محصول، خدمت یا تجربهای است که در بازار شلوغ نادیده گرفته نشود.
استعاره گاو بنفش از یک موقعیت ساده میآید. تصور کنید در حال عبور از جادهای روستایی هستید و تعداد زیادی گاو میبینید. دیدن اولین گاو شاید جالب باشد، اما بعد از مدتی همه آنها شبیه هم به نظر میرسند. دیگر توجهی به گاو بعدی نمیکنید.
حالا اگر یکی از گاوها بنفش باشد، احتمالاً متوجهش میشوید. شاید توقف کنید، عکس بگیرید یا دربارهاش با شخص دیگری حرف بزنید.
بازار هم همینطور است. اولین فروشگاه اینترنتی، اولین اپلیکیشن سفارش غذا یا اولین شرکت طراحی سایت جذاب بود. وقتی صدها نمونه مشابه وارد بازار میشوند، صرف حضور داشتن دیگر کافی نیست.
ست گادین نام ویژگیای را که باعث توقف، توجه و گفتوگو میشود «گاو بنفش» میگذارد.
معنی واقعی Remarkable در کتاب گاو بنفش
در ترجمههای فارسی، Remarkable را معمولاً «فوقالعاده»، «چشمگیر»، «شگفتانگیز» یا «قابل توجه» ترجمه کردهاند.
این ترجمهها اشتباه نیستند، اما منظور کامل ست گادین را منتقل نمیکنند. Remarkable در منطق کتاب یعنی چیزی که مردم دربارهاش Remark میکنند؛ یعنی نظر میدهند، آن را تعریف میکنند و تجربهشان را برای دیگران بازگو میکنند.
پس یک گاو بنفش واقعی فقط متفاوت نیست. باید ارزش صحبتکردن داشته باشد.
ممکن است یک رستوران دیوارهای کاملاً بنفش داشته باشد و توجه رهگذران را جلب کند، اما این تفاوت تا زمانی که به تجربه مشتری ربطی نداشته باشد، بیشتر یک ترفند ظاهری است.
در مقابل، رستورانی که سفارش را در زمانی مشخص تحویل میدهد، منوی بسیار محدودی دارد، غذای خاصی را بهتر از همه تهیه میکند یا فرایند سفارشدادن را به شکل محسوسی ساده کرده، تفاوتی ساخته که مشتری دلیل مشخصی برای تعریفکردن آن دارد.
این تفاوت مهم است:
- عجیببودن توجه کوتاهمدت میگیرد.
- گاو بنفش تجربهای میسازد که در ذهن میماند.
- تبلیغ خلاق دیده میشود.
- محصول قابل تعریف، مشتری را به مبلغ برند تبدیل میکند.
چرا «خیلی خوب» بودن کافی نیست؟
یکی از بحثبرانگیزترین حرفهای کتاب این است که محصول خیلی خوب گاهی خطرناکتر از محصول متفاوت است.
منظور گادین این نیست که کیفیت اهمیتی ندارد. محصول ضعیف با یک ایده خلاق نجات پیدا نمیکند. حرف او این است که کیفیت خوب در بسیاری از بازارها به استاندارد تبدیل شده است.
امروز تقریباً همه شرکتهای طراحی سایت از این عبارتها استفاده میکنند:
- طراحی حرفهای
- سرعت بالا
- امنیت مناسب
- سازگار با موبایل
- بهینه برای گوگل
- پشتیبانی کامل
این ویژگیها بد نیستند. اتفاقاً ضروریاند. مشکل از جایی شروع میشود که تمام رقبا دقیقاً همین ادعاها را تکرار میکنند.
وقتی همه میگویند «حرفهای»، این کلمه دیگر چیزی را از چیزی جدا نمیکند.
مشتری برای تصمیمگیری به تفاوتی نیاز دارد که بتواند آن را بفهمد، مقایسه کند و در صورت لزوم برای شخص دیگری توضیح دهد.
برای مثال، این دو پیشنهاد را مقایسه کنید:
طراحی سایت سریع، حرفهای و سئو شده
و:
طراحی لندینگپیج مخصوص کمپین، همراه با تنظیم رویدادهای تحلیلی، کنترل تگهای تبلیغاتی، تست سرعت و گزارش عملکرد بعد از انتشار
پیشنهاد دوم هنوز نیاز به اثبات دارد، اما دستکم روشن است که چه چیزی تحویل داده میشود و برای چه نوع مشتریای طراحی شده است.
گاو بنفش معمولاً از چنین وضوحی شروع میشود.
مدل قدیمی تبلیغات چرا ضعیفتر شده است؟
گادین بخشی از کتاب را به مدلی اختصاص میدهد که آن را چرخه تلویزیون و صنعت مینامد.
منطق این مدل ساده بود:
- یک محصول نسبتاً عمومی تولید کن.
- تبلیغات گسترده بخر.
- محصول را به افراد زیادی نشان بده.
- فروش بیشتری ایجاد کن.
- بخشی از درآمد را دوباره خرج تبلیغات کن.
این روش برای شرکتهای بزرگی که به رسانههای انبوه دسترسی داشتند، سالها جواب میداد. تعداد کانالهای تبلیغاتی کمتر بود، گزینههای مشتری محدودتر بود و برندها راحتتر میتوانستند توجه عمومی را در اختیار بگیرند.
امروز شرایط متفاوت است. مخاطب با حجم بالایی از پیامهای تجاری، محتوا، اعلان، ویدئو و پیشنهادهای مختلف روبهرو است. هزینه دیدهشدن بالا رفته و توجه مردم محدودتر شده است.
این به معنی مرگ تبلیغات نیست.
تبلیغات هنوز برای معرفی محصول، جذب تقاضای موجود، یادآوری برند و گسترش یک پیشنهاد موفق کاربرد دارد. چیزی که تبلیغات بهسختی انجام میدهد، تبدیل یک محصول معمولی به محصولی است که مردم واقعاً دوستش داشته باشند.
تبلیغات یک تقویتکننده است. اگر پیشنهاد اصلی جذاب باشد، سرعت رشد را بیشتر میکند. اگر پیشنهاد ضعیف باشد، فقط افراد بیشتری متوجه ضعف آن میشوند.
بازاریابی باید قبل از ساخت محصول شروع شود
یکی از مهمترین پیامهای کتاب گاو بنفش این است که بازاریابی نباید آخرین مرحله کار باشد.
در بسیاری از کسبوکارها ابتدا محصول ساخته میشود و بعد تیم بازاریابی باید برایش مشتری پیدا کند:
محصول آماده است؛ حالا بروید آن را بفروشید.
ست گادین این ترتیب را زیر سؤال میبرد. به نظر او، بازاریابی باید از زمان انتخاب مخاطب، مسئله، ویژگیها، قیمت، نحوه ارائه و تجربه استفاده وارد فرایند شود.
محصولی که دلیل روشنی برای انتخابشدن ندارد، با یک شعار جذاب متفاوت نمیشود.
برای همین گاو بنفش فقط به تبلیغ مربوط نیست. ممکن است در یکی از این بخشها ساخته شود:
- خود محصول
- مدل قیمتگذاری
- شیوه تحویل
- کیفیت خدمات
- نوع ضمانت
- بستهبندی
- تجربه خرید
- انتخاب مخاطب
- مدل درآمدی
- سرعت انجام کار
- نحوه پشتیبانی
- میزان شفافیت
برای نمونه، یک فروشگاه پوشاک لزوماً با اضافهکردن محصولات بیشتر متفاوت نمیشود. شاید تفاوت واقعی آن ارائه اندازههای دقیق هر لباس، نمایش محصول روی اندامهای متفاوت، امکان تعویض ساده یا پیشنهاد ستهای آماده باشد.
این ویژگیها بخشی از محصول و تجربه خرید هستند؛ نه جملههایی که بعداً به تبلیغ اضافه شدهاند.
تلاش برای راضیکردن همه، محصول را معمولی میکند
محصولی که برای همه طراحی میشود، معمولاً برای هیچکس بهترین انتخاب نیست.
هر گروه از مشتریان خواستههای متفاوتی دارد. یک نفر قیمت پایین میخواهد، دیگری کیفیت بالاتر، شخص دیگری امکانات بیشتر و گروهی سادگی را ترجیح میدهند.
اگر کسبوکار بخواهد همه این افراد را راضی نگه دارد، ویژگیهای جسورانه کمکم حذف میشوند. محصول به نقطهای میرسد که کسی از آن متنفر نیست، اما کسی هم دلیل محکمی برای دوستداشتنش ندارد.
ست گادین پیشنهاد میکند بهجای هدفگرفتن کل بازار، روی یک گروه کوچکتر و مشتاق تمرکز کنیم.
مثلاً «طراحی سایت برای کسبوکارها» بازار هدف دقیقی نیست. اما «طراحی سایت برای شرکتهای املاک که چندین مشاور و صدها فایل ملکی دارند» مسئلهها و نیازهای روشنتری ایجاد میکند.
وقتی مخاطب مشخص شود، تصمیمگیری آسانتر است:
- چه ویژگیهایی واقعاً مهماند؟
- چه چیزی باید حذف شود؟
- مشتری حاضر است برای چه چیزی پول بیشتری بدهد؟
- کدام مشکل هنوز درست حل نشده است؟
- چه تجربهای ارزش تعریفکردن دارد؟
گاو بنفش معمولاً برای همه جذاب نیست. برای گروه درستی، بسیار جذاب است.
نوآوران، پذیرندگان اولیه و کسانی که ایده را پخش میکنند
کتاب گاو بنفش تأکید زیادی بر کسانی دارد که زودتر از دیگران محصولات تازه را امتحان میکنند.
بازار انبوه معمولاً منتظر میماند تا یک محصول امتحانش را پس بدهد. افراد محتاط دوست دارند ابتدا نظر دیگران را ببینند، نمونهها را بررسی کنند و مطمئن شوند انتخابشان پرریسک نیست.
در مقابل، نوآوران و پذیرندگان اولیه از امتحانکردن چیزهای تازه استقبال میکنند. آنها فقط خریدار نیستند؛ گاهی تجربهشان را هم با دیگران به اشتراک میگذارند.
ست گادین برای افرادی که ایدهها را پخش میکنند از اصطلاح Sneezers استفاده میکند؛ کسانی که درباره محصول حرف میزنند و آن را به شبکه خود منتقل میکنند.
ارزش این مشتریان فقط در خرید اول نیست. آنها به محصول اعتبار میدهند، بازخورد تولید میکنند و مسیر ورود به بخش بزرگتری از بازار را باز میکنند.
به همین دلیل، تعداد دنبالکننده یا تعداد بازدید همیشه مهمترین معیار نیست. گاهی صد مشتری مشتاق، از ده هزار مخاطب بیتفاوت ارزش بیشتری دارند.
مفهوم Otaku؛ اشتیاقی که مشتری را به حرکت درمیآورد
یکی دیگر از اصطلاحات کتاب Otaku است؛ واژهای ژاپنی که گادین از آن برای توصیف علاقه و اشتیاق عمیق به یک موضوع استفاده میکند.
منظور، علاقهای است که فرد را وادار میکند برای پیدا کردن محصول بهتر جستوجو کند، درباره آن محتوا بخواند، هزینه بیشتری بپردازد و تجربهاش را با دیگران به اشتراک بگذارد.
همه بازارها چنین مخاطبی ندارند یا شدت اشتیاق در آنها یکسان نیست.
افراد ممکن است ساعتها درباره دوربین، قهوه، خودرو، بازی، لباس، ابزارهای دیجیتال یا تجهیزات ورزشی تحقیق کنند؛ اما برای خرید بعضی محصولات روزمره چنین انرژیای صرف نکنند.
کسبوکاری که گروههای دارای اشتیاق را پیدا میکند، شانس بیشتری برای بازاریابی دهانبهدهان دارد.
سؤال کاربردی این است:
چه کسانی آنقدر به مسئلهای که حل میکنید اهمیت میدهند که حاضرند درباره راهحل شما حرف بزنند؟
امنبودن همیشه کمریسک نیست
بسیاری از شرکتها از ایدههای متفاوت استقبال میکنند، اما فقط تا زمانی که اجرای آنها خطری نداشته باشد.
در جلسهها معمولاً چنین جملههایی شنیده میشود:
- شاید بعضی مشتریها خوششان نیاید.
- بهتر است شبیه استاندارد بازار باشیم.
- رقبا این کار را انجام ندادهاند.
- فعلاً محافظهکارانه جلو برویم.
- ویژگی متفاوت را بعداً اضافه میکنیم.
نتیجه این تصمیمها محصولی است که در زمان طراحی امن به نظر میرسد، اما در زمان فروش با خطر بزرگتری روبهرو میشود: هیچ دلیل واضحی برای انتخابشدن ندارد.
البته کتاب نباید بهانهای برای ریسککردن بدون حسابوکتاب شود. هر ایده عجیب یا پرهزینهای ارزش اجرا ندارد.
ریسک مفید، فرضیه مشخصی دارد. میتوان آن را در مقیاس کوچک آزمایش کرد، نتیجهاش را سنجید و در صورت شکست از آن چیزی یاد گرفت.
بهجای تغییر کامل کسبوکار، میشود یک بسته خدماتی تازه، یک صفحه فرود، یک نمونه اولیه یا یک پیشنهاد محدود را آزمایش کرد.
جسارت با بیبرنامگی فرق دارد.
چرا تقلید از رهبر بازار جواب نمیدهد؟
وقتی یک شرکت موفق میشود، رقبا معمولاً ویژگیهای ظاهری آن را کپی میکنند.
اگر یک فروشگاه با طراحی مینیمال رشد کند، ناگهان دهها فروشگاه با ظاهر مشابه ساخته میشوند. اگر یک برند لحن صمیمی داشته باشد، رقبا همان لحن را تقلید میکنند. اگر شرکتی اشتراک ماهانه ارائه دهد، دیگران هم همان مدل را اضافه میکنند.
مشکل اینجاست که شرکت اول احتمالاً زمانی آن ویژگی را انتخاب کرده که هنوز رایج نبوده است. وقتی همه همان کار را تکرار میکنند، ویژگی متفاوت به استاندارد بازار تبدیل میشود.
بررسی رقبا لازم است، اما هدف آن نباید تهیه فهرست چیزهایی باشد که باید کپی شوند.
تحلیل رقبا زمانی ارزش دارد که فضای خالی بازار را نشان دهد:
- همه چه ادعای مشابهی دارند؟
- کدام نیاز مشتری نادیده گرفته شده است؟
- چه بخش آزاردهندهای از تجربه عادی تلقی میشود؟
- رقبا به کدام گروه مشتری توجه نمیکنند؟
- چه کاری به دلیل سخت یا پرهزینهبودن انجام نمیشود؟
- کدام باور قدیمی صنعت را میتوان آزمایش کرد؟
گاو بنفش از نسخهبرداری بهتر از رقبا ساخته نمیشود. باید زاویهای پیدا کرد که هنوز به اندازه کافی جدی گرفته نشده است.
هر گاو بنفشی روزی عادی میشود
داشتن یک محصول متفاوت، موفقیت دائمی را تضمین نمیکند.
وقتی یک ایده جواب میدهد، سه اتفاق میافتد:
- مشتریان به آن عادت میکنند.
- رقبا آن را تقلید میکنند.
- سطح انتظار بازار بالاتر میرود.
ارسال رایگان زمانی ویژگی قابل توجهی بود. امروز در بسیاری از بازارها به انتظار عادی مشتری تبدیل شده است. طراحی سازگار با موبایل زمانی مزیت بود؛ حالا نبود آن ضعف محسوب میشود.
به همین دلیل، گاو بنفش یک ویژگی ثابت نیست. بیشتر شبیه چرخهای از شناخت، طراحی، آزمایش و نوآوری است.
یکی از اشتباههای رایج شرکتها این است که تمام انرژی خود را صرف بهرهبرداری طولانی از یک موفقیت میکنند. آنها بودجه بیشتری برای تبلیغ محصول فعلی میگذارند، اما برای ساخت پیشنهاد بعدی سرمایهگذاری نمیکنند.
زمان مناسب طراحی گاو بنفش بعدی، قبل از نامرئیشدن گاو قبلی است.
چند مثال ساده از گاو بنفش در کسبوکار
گاو بنفش الزاماً اختراع یک فناوری جدید نیست. گاهی تغییر در یک بخش معمولی از تجربه، تفاوت بزرگی ایجاد میکند.
فروشگاه اینترنتی پوشاک
تفاوت واقعی شاید اینها باشد:
- ثبت اندازه دقیق هر محصول، نه فقط برچسب فریسایز
- نمایش لباس روی چند فرم بدنی
- ویدئوی کوتاه از جنس و حرکت پارچه
- پیشنهاد ست کامل بر اساس همان محصول
- فرایند روشن و ساده تعویض سایز
هیچکدام عجیب نیستند، اما مسئلهای واقعی از مشتری حل میکنند.
شرکت طراحی سایت
بهجای فروش «سایت حرفهای»، محصول مشخصتری ارائه شود:
- طراحی مخصوص یک صنعت
- چکلیست شفاف تحویل
- ثبت تمام رویدادهای تحلیلی
- تست سرعت پیش از انتشار
- مستندات مدیریت سایت
- دوره پشتیبانی با خروجی دقیق
کافه
تفاوت همیشه در دکور عجیب نیست. ممکن است کافه فقط روی چند نوشیدنی خاص تمرکز کند، زمان آمادهسازی ثابتی داشته باشد یا تجربهای بسازد که انتخاب را برای مشتری بسیار آسان کند.
نرمافزار
اضافهکردن امکانات بیشتر همیشه ارزش نیست. گاهی حذف پیچیدگی و حل یک کار مشخص بهتر از دهها ابزار شلوغ، همان ویژگی قابل تعریف محصول است.
در تمام این نمونهها، تفاوت وقتی ارزشمند است که مشتری آن را احساس کند؛ نه اینکه فقط در صفحه درباره ما نوشته شده باشد.
گاو بنفش چه چیزی نیست؟
برای استفاده درست از ایده کتاب، باید چند سوءبرداشت رایج را کنار گذاشت.
گاو بنفش همان وایرالشدن نیست
یک ویدئو ممکن است میلیونها بار دیده شود، اما هیچ علاقهای به محصول ایجاد نکند. وایرالشدن درباره سرعت انتشار محتواست؛ گاو بنفش درباره ارزش قابل انتقال محصول یا تجربه است.
گاو بنفش همان ارزانتر بودن نیست
قیمت پایین گاهی مزیت است، اما اگر تنها تفاوت شما باشد، همیشه شرکتی پیدا میشود که ارزانتر بفروشد. قیمت زمانی بخشی از گاو بنفش است که به مدل کسبوکار مشخصی متصل باشد.
گاو بنفش همان کیفیت بالا نیست
کیفیت باید قابل مشاهده، قابل لمس یا قابل اثبات باشد. گفتن «ما بهترین کیفیت را داریم» تفاوت ایجاد نمیکند.
گاو بنفش همان ظاهر متفاوت نیست
لوگو، رنگ و هویت بصری به انتقال تفاوت کمک میکنند، اما جای مزیت واقعی را نمیگیرند.
گاو بنفش همان اولینبودن نیست
اولین محصول بازار همیشه برنده نمیشود. گاهی شرکتی که مسئله را واضحتر، سادهتر یا قابل اعتمادتر حل میکند، جایگاه بهتری به دست میآورد.
گاو بنفش به معنی ناراضیکردن عمدی مردم نیست
قرار نیست برای جلب توجه همه را عصبانی کنید. هدف، انتخاب آگاهانه یک گروه مشخص است؛ حتی اگر پیشنهاد شما برای گروههای دیگر مناسب نباشد.
مهمترین نقدهای واردشده به کتاب گاو بنفش
گاو بنفش ایده قدرتمندی دارد، اما راهنمای کامل ساخت کسبوکار نیست.
کتاب بیشتر میگوید چه کاری لازم است، نه اینکه دقیقاً چطور انجامش دهیم
ست گادین بارها توضیح میدهد که باید محصولی قابل توجه ساخت، اما فرایند منظم و مرحلهبهمرحلهای برای پیدا کردن این تفاوت ارائه نمیدهد.
کتاب درباره این موضوعها جزئیات زیادی ندارد:
- مصاحبه با مشتری
- تحقیقات بازار
- انتخاب بخش مناسب بازار
- اعتبارسنجی تقاضا
- آزمایش قیمت
- محاسبه هزینه جذب مشتری
- بررسی حاشیه سود
- سنجش حفظ مشتری
- ساخت مزیت دفاعپذیر
پس گاو بنفش بیشتر یک تغییر زاویه دید است تا دفترچه اجرایی.
مثالهای موفق ممکن است ما را گرفتار سوگیری بقا کنند
بررسی برندهای موفق همیشه وسوسهکننده است. بعد از موفقیت یک شرکت، پیدا کردن دلیل متفاوتبودن آن آسان به نظر میرسد.
اما شرکتهای متفاوت زیادی هم شکست خوردهاند. عجیببودن، نوآوری یا حتی توجه زیاد، بهتنهایی موفقیت تجاری نمیسازد.
زمان ورود، مدل درآمدی، سرمایه، توزیع، اجرای تیم و شرایط بازار هم اثر دارند.
قابل توجه بودن با سودآور بودن یکی نیست
ممکن است محصولی سروصدای زیادی ایجاد کند، اما مشتری برای آن پول نپردازد. ممکن است افراد درباره ایدهای حرف بزنند، اما دوباره از آن استفاده نکنند.
برای تبدیل گاو بنفش به یک کسبوکار واقعی، باید این سؤالها هم پاسخ داده شوند:
- آیا مشتری حاضر است پول بدهد؟
- هزینه ارائه محصول چقدر است؟
- آیا مشتری دوباره برمیگردد؟
- آیا تفاوت قابل تکرار است؟
- رقبا چقدر سریع آن را کپی میکنند؟
- رشد محصول از نظر عملیاتی امکانپذیر است؟
تبلیغات هنوز کار میکند
کتاب گاهی مرز میان «کاهش اثربخشی تبلیغات انبوه» و «بیفایدهبودن تبلیغات» را بیش از حد باریک میکند.
تبلیغات برای یک پیشنهاد خوب همچنان مفید است. اشتباه زمانی رخ میدهد که تبلیغ را جایگزین دلیل خرید بدانیم.
چطور گاو بنفش کسبوکار خود را پیدا کنیم؟
کتاب روش دقیقی ارائه نمیدهد، اما میشود ایده اصلی آن را به یک فرایند کاربردی تبدیل کرد.
۱. مخاطب را محدود کنید
بهجای تعریفهای بزرگی مثل «صاحبان کسبوکار»، «خانمها» یا «فروشگاههای اینترنتی»، یک گروه روشن انتخاب کنید.
هرچه مخاطب دقیقتر باشد، مشکلات، زبان و معیارهای تصمیمگیری او واضحتر میشود.
۲. مشکل آزاردهنده را پیدا کنید
به دنبال مشکلی باشید که مشتری:
- زیاد با آن روبهرو میشود
- برای حلش وقت تلف میکند
- از نتیجه فعلی ناراضی است
- حاضر است برای حل بهترش هزینه کند
- برای دورزدن آن روش دستی ساخته است
ایده متفاوت بدون یک مسئله مهم، معمولاً به ویژگی نمایشی تبدیل میشود.
۳. ببینید همه رقبا چه میگویند
صفحه اول سایتها، تبلیغات و پیشنهادهای فروش رقبا را کنار هم بگذارید.
عبارتهای تکراری را مشخص کنید. همان چیزهایی که همه میگویند، احتمالاً جای مناسبی برای ساخت تمایز نیستند.
۴. یک وعده مشخص طراحی کنید
وعده باید قابل فهم باشد، نه پر از صفت.
بهجای:
خدمات باکیفیت و حرفهای
بگویید:
گزارش کامل خطاهای فنی سایت همراه با اولویتبندی، روش اصلاح و بررسی دوباره بعد از اجرا
پیشنهاد روشن، اعتماد بیشتری از ادعای بزرگ میسازد.
۵. تفاوت را وارد فرایند کنید
برای هر وعده مشخص کنید:
- چه چیزی تحویل داده میشود؟
- چطور انجام میشود؟
- مشتری چه چیزی میبیند؟
- چه کسی مسئول اجراست؟
- نتیجه چطور بررسی میشود؟
اگر تفاوت فقط در متن تبلیغ باشد، مشتری خیلی زود متوجه فاصله وعده و تجربه خواهد شد.
۶. مدرک بسازید
نمونه کار، دموی محصول، مقایسه قبل و بعد، گزارش آزمایش، توضیح فرایند و تجربه واقعی مشتری از جمله مدارکی هستند که ادعا را قابل باور میکنند.
۷. جمله معرفی مشتری را پیدا کنید
از خودتان بپرسید:
مشتری وقتی ما را به دوستش معرفی میکند، دقیقاً چه میگوید؟
اگر پاسخ فقط «کارشان خوب است» باشد، تفاوت هنوز به اندازه کافی واضح نیست.
۸. ابتدا کوچک آزمایش کنید
پیشنهاد را به گروه محدودی ارائه دهید. واکنش، نرخ خرید، اعتراضها و میزان معرفی را بررسی کنید.
بعضی ایدهها روی کاغذ جذاباند اما برای مشتری اهمیتی ندارند. آزمایش کوچک جلوی هزینه بزرگ را میگیرد.
۹. نتیجه تجاری را بسنجید
گاو بنفش باید حداقل یکی از این شاخصها را بهتر کند:
- نرخ تبدیل
- قیمت قابل دریافت
- حاشیه سود
- نرخ بازگشت مشتری
- معرفی دهانبهدهان
- زمان تصمیمگیری
- هزینه جذب مشتری
- ارزش طول عمر مشتری
توجهی که به هیچ نتیجه تجاری وصل نمیشود، لزوماً مزیت نیست.
چکلیست تشخیص یک گاو بنفش واقعی
برای ارزیابی پیشنهاد خود، به این سؤالها پاسخ دهید:
- آیا تفاوت ما یک مسئله واقعی را حل میکند؟
- آیا مشتری در چند ثانیه آن را میفهمد؟
- آیا برای گروه مشخصی طراحی شده است؟
- آیا مشتری حاضر است برای آن پول بدهد؟
- آیا این تفاوت در تجربه واقعی دیده میشود؟
- آیا مدرکی برای اثبات آن داریم؟
- آیا مشتری میتواند آن را در یک جمله تعریف کند؟
- آیا تیم ما توان تحویل مداوم آن را دارد؟
- آیا رقبا بهراحتی آن را کپی میکنند؟
- اگر این ویژگی حذف شود، آیا مشتری واقعاً متوجه خواهد شد؟
اگر پاسخ بیشتر سؤالها مبهم است، احتمالاً هنوز با یک شعار روبهرو هستید، نه یک گاو بنفش.
آیا خواندن کتاب گاو بنفش ارزش دارد؟
اگر صاحب کسبوکار، مدیر محصول، بازاریاب، فریلنسر یا طراح هستید، این کتاب ارزش خواندن دارد. مخصوصاً اگر احساس میکنید برای فروش بیشتر فقط باید تبلیغات را افزایش دهید.
کتاب شما را وادار میکند قبل از خرید رسانه، طراحی کمپین یا تولید محتوا، خود پیشنهاد را بررسی کنید.
بااینحال، نباید از گاو بنفش انتظار یک دوره کامل بازاریابی داشته باشید. این کتاب روش دقیق تحقیقات بازار، جایگاهیابی، قیمتگذاری یا طراحی مدل کسبوکار را آموزش نمیدهد.
بهترین روش خواندن آن این است که بعد از هر بخش، ایده را روی کسبوکار خودتان آزمایش کنید:
- کدام قسمت محصول ما واقعاً قابل تعریف است؟
- چه چیزی فقط یک ادعای تبلیغاتی است؟
- برای چه گروهی بهترین انتخاب هستیم؟
- مشتری چرا باید ما را به دیگری معرفی کند؟
- اگر برند ما فردا حذف شود، مشتری جای خالی کدام ویژگی را حس میکند؟
جمعبندی کتاب گاو بنفش
مهمترین پیام کتاب گاو بنفش این نیست که هر کسبوکاری باید عجیب، جنجالی یا کاملاً متفاوت باشد.
حرف اصلی کتاب این است که در یک بازار شلوغ، محصول معمولی با تبلیغات بیشتر لزوماً دیده نمیشود.
برای انتخابشدن باید چیزی در محصول، خدمت یا تجربه وجود داشته باشد که برای یک گروه مشخص مهم باشد، بهسادگی فهمیده شود و ارزش تعریفکردن برای دیگران را داشته باشد.
کیفیت، سرعت، امنیت و پشتیبانی همچنان ضروریاند، اما در بسیاری از بازارها فقط حداقل انتظار مشتری هستند.
گاو بنفش زمانی شکل میگیرد که تفاوت شما:
- واقعی باشد
- مسئلهای را حل کند
- در تجربه مشتری دیده شود
- قابل اثبات باشد
- در یک جمله توضیح داده شود
- از نظر اقتصادی هم منطقی باشد
ضعف کتاب این است که روش ساخت چنین تفاوتی را با جزئیات کافی توضیح نمیدهد. نقطه قوتش این است که بعد از خواندن آن، دیگر نمیشود بهراحتی محصولی شبیه صدها رقیب ساخت و انتظار داشت تبلیغات مشکل را حل کند.
سؤال نهایی کتاب را میتوان اینطور خلاصه کرد:
در کسبوکار شما چه چیزی وجود دارد که مشتری واقعاً بخواهد دربارهاش با دیگران حرف بزند؟